X
تبلیغات
-: آواز ایرانی :-

-: آواز ایرانی :-

موسیقی ایرانی

صداوسیما پخش دعای"ربنای" شجریان را ممنوع کرد

اصلا حواستون هست چرا امسال اون دعای ربنای معروف با صدای استاد شجریان رو دیگه نمی شنوید؟

سازمان صداوسيما پخش دعای ربنا با صدای محمدرضا شجريان را به طور کامل در تمام شبکه ها ممنوع کرد.

به گزارش البرز اين تصميم از چند روز قبل به اطلاع برنامه سازان ويژه برنامه های افطار کليه شبکه های راديو و تلويزيون رسيده و مورد تاکيد قرار گرفته است.

اين سازمان حتی از پخش آگهی های بازرگانی که معمولا در ماه رمضان با نوای اذان يا دعا همراه است در صورتی که صدای ربنا زير صدای آگهی قرار گرفته باشد ممانعت می کند.

اشکال نداره ، اگه دلتون تنگ شده دانلود کنید گوش بدید.

و اما واکنش حسین پاکدل به این قضیه :

پاره‌ای وقايع بعضاً ساده در گذر زمان به چنان عرض و ارتفاعی می‌رسند که اغلب کسی به‌ياد نمی‌آورد پيشينه‌ی آن چه بود و در بستر زمان چه شکلی به خود گرفت.

اکنون برای قريب به اتفاق ما بسيار بديهی‌ست که از رسانه ملی در حد فوقِ اشباع فوتبال پخش می‌شود؛ مسابقات کشتی در کادر کامل پخش می‌شود؛ اصلاً چيزی به اسم موسيقی پخش می‌شود؛ از زنده يادان مؤذن زاده اردبيلی و دکتر زرين کوب و ديگرانی تجليل می‌شود؛ نام کشور عربستان سعودی در اخبار درست گفته می‌شود و هزاران مورد ديگر... کمتر کسی ممکن است به‌ياد بياورد در روزگاری نه چندان دور تا مدتی پخش فوتبال با محدوديت مواجه بود و تا سال‌ها پخش مستقيم آن اکيداً ممنوع.

يا اگر قرار بر پخش مسابقات کشتی بود، در کوشه‌ی کوچکی از صفحه تلوزيون به شکل ناپيدايی نشان داده می‌شد؛ آن‌هم زمانی که کشتی ما در اوج بود و مدال آور. يا اذان روح بخش مؤذن زاد مشمول همين قاعده بود و پخش آن (قبل از انقلاب را نمی‌گويم) ممنوع و اگر کسی اقدام به پخش آن می‌کرد توبيخ و تنبيه می‌شد. يا در همين رسانه در زمان حيات دکتر زرين کوب در برنامه سخيف هويت چنان تهمت‌ها و انگ‌ها به اين انديشمند نابغه زدند که آنجنابِ نجيب خون دل خورد و کيفر اين بی‌مهری‌ها را به خدا حوالت کرد و رفت. اگر بخواهم فهرست کنم بسيار است (در صندوق خاطرات نوشته‌ام برای عبرت روزگار بعد). ولی با همه‌ی اين‌ها عاقبت چه شد؟ معمولاً افراط کج منتهی به تفريط نامعقولِ غير قابل کنترل می‌شود.

چه تلاش‌ها شد برای حذف چهره‌های راستين با چهره سازی‌های مصنوعی ولی چه نتيجه حاصل شد؟ فراموش نمی‌کنم زمانی که از همين رسانه پخش موسيقی وزين با ارکستر کامل در حد معقولی باب بود. وقتی رئيس تازه آمد خواست بی پروا فراگيرش کند و چنان افراطی کرد که به در بسته خورد و همان مقدار هم که پخش می‌شد را مانع گشت و سرآغازی شد بر جايگزينی‌ی گل و گلدان و ستون و شمع و چرخ گاری در تصوير به جای ساز و نوازنده. يا مثل آنوقت که جماعتی خشک مغز نشستند و طرح حذف کامل موسيقی از رسانه در همه ابعاد را دادند و تعدادی سرود و همخوانی بدون موسيقی نيز توليد کردند و اصرار در گسترش آن؛ حاصلش شد رواج موسيقی سطحی و بی‌هويت در همين رسانه در بعدها که صدای اساتيد اين فن شريف را هم درآورد و شجريان تا مدت‌ها مغضوب شد به خاطر اعتراضش به رواج موسيقی‌ی خالطوری.

آنچه اين روزها بر سر ربنای استاد شجريان می‌رود از همين سنخ است. برای اولين بار نيست، آخرين بار هم نخواهد بود. مديران موسمی، عاقبت رفتنی‌اند، آنچه تا ابد می‌درخشد و هر روز جان تازه می‌گيرد هنرِ هنرمندان والاست. بی‌خردی در مديريت رسانه عمدتاً نتايج زيانبار و جبران ناپذيری دارد. با منع ناپسند پخش اين دعای خاطره انگيز و اهورايی و تبديل برنامه‌های افطار به مراسمی بی‌روح، به دست خود آن صدای ناب را تبديل به نمادی خواهند کرد که روز و روزگاری که پخش دوباره آن آغاز شد که می‌شود، توسط ذهن مخاطب، سمبل فتح رسانه قلمداد خواهد شد.

منبع: وبلاگ حسین پاکدل(+)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 6:14  توسط هادی مجدالاشرافی  | 

رواق منظر چشم من آشيانه توست يا آستانه تو ؟

سلام و عرض ادب

‹‹موسيقي و شعر از ديرباز با يكديگر توام بوده اند . هرچه فن موسيقي ترقي كند ، احتياجش به شعر كمتر مي شود تا وقتي كه بتواند بي كمك آن از عهده منظوري كه دارد برآيد ولي هيچگاه از آن بي نياز نخواهد بود .››
استاد روح الله خالقي

به خاطر همين تصميم گرفتم در مورد شعر هم مطالبي بنويسم البته تا اونجايي كه به آواز مربوط بشه.

(به نقل از کتاب حافظ جاوید تالیف آقای هاشم جاوید)

رواق منظر چشم من آستانه توست              كرم نما و فرود آ كه خانه خانه توست
پيش از حافظ خانلري ، در همه ديوان هاي غزليات حافظ ‹‹آشيانه توست ›› به جاي ‹‹آستانه توست›› آمده بود . انس ديرين و عادت پيشين با اين كلمه مايه گفت و گوها شد و بعضي ها همچنان ‹‹آشيانه›› را ترجيح دادند و سر بر آستانه تسليم ننهادند.
ببينيم رواق و آستانه به چه معني است و خواجه شيراز در اين بيت چه مي گويد.
رواق، سقف مقدم خانه و پيش روي بلند ساختمان است ، و آستانه قسمت پايين و پيش روي كوتاه آن. يعني رواق بالاترين و آستانه پايين ترين جاي خانه است.
حافظ مي گويد ‹‹رواق منظر چشم من يعني بالاترين و بلند ترين نقطه وجود من پايين ترين و كوتاه ترين جاي پاي توست. پس از اوج حسن و قله كبر و ناز فرود آي و قدم بر اين چشم كه آستانه توست بگذار.›› تا با اين شاهكار، اوج فروتني و خاكساري عاشق و بلندي و والايي معشوق را نشان دهد. اين نكته است كه با قبول ‹‹آشيانه›› شعر را از اوج آسمان به خاك آستان تنزل مي دهد. شهسوار شيرين كاري هم كه حافظ در بيت ديگر اين غزل از او نام مي برد، براي سوار شدن و فرود آمدن بر مركب خويش بايد پاي بر همين آستانه گذارد.
از حيث سبك و شيوه سخن ، حافظ بسيار مقيد به رعايت تناسبهاست . در مورد بنا و خانه نيز اصطلاحات خويشاوند را فراموش نمي كند.

پيش ازآن كاين سقف سبز و طاق مينا بركشند      
                                            منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود

به نيم جو نخرم طاق خانقاه و رباط           
                                    مرا كه مصطبه ايوان و پاي خم طنبي است

از اين رباط دو در چون ضرورتست رحيل      
                                   رواق و طاق معيشت چه سربلند و چه پست

سقف و طاق و منظر و رباط و مصطبه و ايوان و طنبي و در و رواق و بلند و پست از اينگونه خويشاونديهاست  وهمه مربوط به خانه.

همچنين حافظ در اين شيوه ، آشيان و آشيانه را با مرغ و پرنده مي آورد نه با معشوق :

سايه تا باز گرفتي زچمن مرغ سحر         آشيان در شكن طره شمشاد نكرد

چگونه باز كنم بال در هواي تو باز              كه ريخت مرغ دلم بر در آشيان فراق

برو اين دام بر مرغي دگر نه                     كه عنقا را بلند است آشيانه

از اين رو اگر ‹‹آستانه›› را كه با ‹‹رواق›› و ‹‹منظر›› و ‹‹خانه›› خويشاوند است ،(آشيانه) كنيم ، پيوندهاي نازك و زيباي شعر مي گسلد . زيرا ‹‹آشيانه›› نه جزئي از خانه است نه با ‹‹رواق›› و ‹‹منظر›› خويشاوند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 18:3  توسط هادی مجدالاشرافی  | 

تاثیرگذاری بر مخاطب
بشر ، زیبایی را اولین بار از راه حس بینایی کشف و درک کرد . تولستوی می گوید : اگر از یک فرد روسی بپرسید آواز زیبا یعنی چه؟ او مدلول پرسش شما را نخواهد فهمید . چه ؛ در زبان روسی ، واژه زیبا را تنها در توصیف محسوسات عینی چون نقاشی به کار می برند و برای آواز ، باید گفت : خوب ، بد یا خوشایند ! دومین حسی که به وجود زیبایی پی برده ، شنوایی است ، خاصه در کاربرد موسیقایی .

گفتنی است در صورتی که خواننده آواز ، صاحب سبکی ممتاز باشد ، در صورتی که صدایش وسعت زیادی هم نداشته باشد ، با حالات و انعطاف های خاصی که به صدای خود می دهد ، می تواند با خواندن دو بیت شعر ، همه را مجذوب و مسحور خویش کند . به خاطر وجود همین آثار است که می گویند فلان خواننده دو دانگ صدا بیشتر ندارد ولی کیفیتی که در صدا و سبک او هست ، همه را منقلب می کند و دیگری با داشتن شش دانگ صدا ، کوچکترین اثر عاطفی از خود بر جای نمی گذارد و کمترین حالت هنری در آن مشاهده نمی شود. از همین جهت بر سبیل طعنه و طنز گفته شده : صدا ، دودانگ ، ده ، شش دانگ . کسانی چون بنان و عبدالعلی وزیری از این نعمت تاثیرگذاری برخوردار بوده اند .
در موسیقی و آهنگ علاوه بر اصوات ، سکوت ها و وقف ها نیز تاثیر عمده ای دارند . گاه هست که هیچ صوتی نمی تواند اثر یک صوت بجا را داشته باشد... این وقف ها ممکن است به اقتضای حال ، مقاصد متفاوتی را در بر داشته باشد ، از قبیل برجستگی خاص کلمه ، دعوت به توجه و تامل ، تقسیم منطقی بافت سخن ، ایجاد انتظاری برای بقیه بیت یا نقل قول و امثال اینها .

فرصت الدوله شیرازی در بحورالالحان خود می گوید :
کلام ، در تاثیر نغمه هاست . بدان که در نفوس ، به اختلاف ، هر آوازی را تاثیری هست که چون به مقام خود تلحین کنند ، اثر کلی از آن ظاهر شود . مثلا عشاق و بوسلیک و نوا را تاثیر قوه و شجاعت است . راست و اصفهان و عراق و نوروز را تاثیری باشد لطیف که فرح و نشاط فزاید . حسینی و حجاز را تاثیر ، شوق و ذوق باشد . بزرگ و کوچک و زنگوله و رهاوی را تاثیری باشد از حزن و اندوه و سستی و مخفی نماناد که هر مقامی و هر شعبه ای از شعب مذکوره که به طریق مرغوب و ادای خوب ، تلحین کنند ، روح از آن لذتی حاصل کند ، مثلا نوا را که تاثیر در نفوس ، قوه و شجاعت و بسط بود ، گاه باشد که تاثیر آن در نفسی حزن باشد چنانکه مشاهده می شود که اتراک در وقت ترنم در نوا ، رقت از برای ایشان حاصل گردد . هم چنین رهاوی و زیرافکن را که تاثیر در نفوس ، حزن بود ، گاه باشد ارباب ذوق از روی شوق که تلحین کنند ، در بعضی مزید بر طرب و شوق شود اما با لذات ، آنچنان باشد که در باب تاثیر نغم مذکور شد .

موسیقی یا شعر ؛ کدام یک ارجح اند ؟
به طور کلی تلفیق شعر و موسیقی ، یکی از مبانی و عمده هنر موسیقی است و آهنگسازانی که بخواهند در زمینه موسیقی آوازی به آفرینش بپردازند ، باید اوزان شعر فارسی را به خوبی شناخته و احساس کنند و ارزش زمانی هجاها و تکیه ها و تاکیدها و قطع و وصل های کلام را به درستی درک نموده برای بیان شعر ، موسیقی ، وزن و میزان بندی مناسب شعر مورد نظر را تعیین کند . در زبان فارسی ، هجاهای بلندی وجود دارد که اداء کردن آن از لحاظ زمان ، مساوی با یک هجای بلند و یک هجای کوتاه و یا دو هجای کوتاه می باشد . کلمات مست ، است ، خواب ، آب و داشت هجاهای بلند دارند و ارزش وزنی و ایقاعی آنها دو برابر هجاهای کوتاه است . اما بعضی از مصنفان و آوازخوانان که اوزان شعر را به خوبی درک نمی کنند کیفیت کلام را به درستی نمی فهمند ، در موقع ساختن آهنگ و یا اجرای شعر ، حرف " واو " را به این گونه کلمات اضافه می کنند . این " واو " را استادان آواز ، " واو " زائد می گفتند . به طور مثال خواننده ای ترانه معروف شیدا را چنین می خواند : خواب است ( و) بیدارش کنید ، مست است ( و) هشیارش کنید و یا آوازخوان دیگری شعر حافظ را چنین می خواند : که عشق آسان نمود اول ، ولی افتاد ( و) مشکلها . این کار مفهوم شعر را خدشه دار می سازد و واژگان زبان را بی معنی جلوه می دهد .

علی تجویدی ( آهنگساز و نوازنده ویلن ) نیز در شرایط خواننده آواز موسیقی سنتی ایرانی ، ضمن برشمردن مواردی ، در این معنا گفته است : « ... با ادب فارسی و به خصوص با شعر فارسی پیوند ناگسستنی داشته ، معانی اشعاری را که برای خواندن انتخاب می کند ، بداند تا بتواند ضمن تلفیق کلمات با پرده های موسیقی ، مفاهیم اشعار را به شنونده القاء کند .

لطف آواز ایرانی در پروراندن شعر و بیان شیوای کلام شعرای بزرگ و انتخاب قطعات منظوم مناسب با حال و زمان و مکان است و همچنین دوری جستن از کلمات نامتناسب و اضافی که خوانندگان ایرانی استعمال این کلمات را خود نوعی هنر می پنداشتند و برای تحریک احساسات خود و شنونده دائما " فغان " و " امان " و " های" و " دلم " سر می دادند .

محمدرضا شجریان در این معنی می گوید : زبان و موسیقی ، گوهر همزاد هم هستند ، چرا که هسته اولیه و اصلی هرکدام صداست . آنچه به شکل گویشهاست و در فرم زبان بیان می شود ، هسته اولیه اش صداست . پس در زبان ، موسیقی وجود دارد ؛ صدای هنجارگون قانونمند موسیقی درونی کلمات در زبان فارسی ، چه در شعر و چه در نثر ، بیانگر معنای کلمه است . همین کلمه " بله " در حالات مختلف معانی مختلفی را القاء می کند : تایید ، تاکید ، تنبیه و شماتت ... ، انسان اگر موسیقی یک کلمه را عوض کند ، معنای آن دگرگون می شود . در آواز هم می توان معنا را با موسیقی کلمه یا جابجا کردن نت ها و تاکید روی سیلاب های هر کلمه عوض کرد .

به هر حال ، انتخاب شعر مناسب و تلفظ صحیح کلمات آن و شناخت اوضاع و احوال و آشنایی با روحیات و روانشناسی مخاطبان ، رکن اصلی آواز است . به جاست گفت و گو و مجادله امیر خسرو دهلوی ( شاعر پارسی گوی هندی ) را با یک آواز خوان بشنوید : ( می دانید که امیر خسرو دهلوی خود با موسیقی آشنا بوده است )

مطربی می گفت خسرو را که ای گنج کمال
علم موسیقی ز جنس نظم نیکوتر بود
زانکه این علمی است کز دفتر بیاید در قلم
وآن به دشواری است کاندر کاغذ و دفتر بود
پاسخش دادم که من در هر دو معنی کاملم
هر دو را سنجیده بر وزنی که ان درخور بود
نظم را کردم سه دفتر ور به تحریر آمدی 
علم موسیقی سه دفتر بودی ار باور بود
فرق گویم من میان هر دو معقول و درست 
گر دهد انصاف آن ، کز هر دو دانشور بود
نظم را علمی تصور کن به نفس خود تمام 
کو ، نه محتاج اصول و صوت خنیاگر بود
گر کسی بی زیر و بم نظمی فرو خواند
نی به معنی هیچ نقصان ، نی به نظم اندر بود
ور کند مطرب بی هاها و هوهو و سرود
از برای شعر محتاج سخن گستر بود

و در آخر نتیجه می شود :

نظم را حاصل عروسی  دان و  نغمه 
                    نیست عیبی ار عروس خوب بی زیور بود

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:7  توسط هادی مجدالاشرافی  | 

درست خوانی

درست خوانی در آواز ایرانی

تلفظ صحیح کلمات و واژه های شعر، همواره از نکات قابل تامل در آواز ایرانی بوده است. ادبیات ایران با بهره مندی از پشتوانه غنی فرهنگ و تمدن دیرینه خود و نیز امکانات گسترده معنایی در واژه ها و عبارات ، از جمله زبان هایی است که قابلیت هضم زبان های دیگر اقوام و ملل را در خود داشته و همواره در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود ، از این امکان در هرچه غنی ساختتن زبان خود ، بهره جسته است .

درست خوانی ، مقوله ای است که از سه بعد می توان آن را مورد بررسی قرار داد.

نخست ، وضوح و شفافیت کلمات و واژه هاست ، به طوری که شعر کاملا مورد فهم شنونده واقع گردد و در واقع نغمات و الحان ، به یاری معنای شعر ، پیام مورد نظر را به شنونده و مخاطب منتقل می نمایند . (به عنوان مثال ، در شیوه اساتیدی چون مرحوم جلال تاج اصفهانی ، دردشتی و ...) این وضوح و بیان آشکار مفهوم شعر ، از عوامل بایسته و درخور تامل در موسیقی ایرانی به ویژه آواز است.

آن تعداد خوانندگانی که با غلتاندن صوت و نامفهوم نمایاندن ابیات ، سعی در ابراز توانایی های خویش در ادای تحریر های سریع دارند - در صورت بهره مندی از لطف صدا و گیرایی و هزار نکته باریک تر ز مو - تنها لذت شنیدن نغمات و الحان را به شنونده می بخشند و وی را از کفه دوم ترازوی هنر هنر ناب که همان شعر و معنای آنست ، بی نصیب می گذارند.

مشهور است که سید عبدالرحیم ضمن نصایح و رهنمود های خویش به مرحوم تاج اصفهانی ، همواره به این نکته تاکید می ورزید که : " تاج زاده ، اول شعر را تحویل بده ، بعد تحریر بده " چنانکه می بینیم در همین یک جمله کوتاه ، این معنی چقدر لطیف و هنرمندانه تبیین شده است و البته همگی می دانیم که زنده یاد تاج از استادان انگشت شماری است که فصاحت کلام و بیان او زبانزد خاص و عام بوده و همواره شعر ، از آوازشان قابل انفکاک و بهره مندی بود.

نکته دوم در مقوله درست خوانی ، توجه به اعراب صحیح کلمات است که البته عقاید بزرگان در این خصوص متفاوت است. برخی قائل به صحیح خوانی [از حیث اعراب] در هر شرایطی هستند و برخی دیگر نیز می گویند هرآنچه بین توده مردم رایج و پذیرفته است ، زبان ماست و باید به همان تلفظ خوانده شود ، منوط به اینکه معنای دوگانه ای از آن مستفاد نگردد ، به عنوان مثال " کلمه آخر " که با دو اعراب فتحه و کسره دو معنا می یابد . این تمایز معنی زمانی تشدید می شود که معانی با یکدیگر متضاد هم باشند که در این صورت ، لازم است با اعراب صحیح خود ( بدون توجه به آنچه رایج است ) خوانده شود ، مانند فِراق و فراغ.

نکته سوم ، مسئله آکسان و تکیه هاست که در فراز و فرودها چگونه از آن بهره جوییم که به معنای شعر لطمه نزده و یا احیانا کلام را نامطبوع نسازد. از موارد مهم دریافتن این بینش ، انس فراوان و مداوم با دواوین شعرای متقدم و متاخر و فراگیری طریقه بیان صحیح هریک از انواع شعر با اوزان مختلف است . آکسان ها با معنای شعر تواما تحقق یافته و هرکدام در مقام خود به وظیفه خویش عمل می نماید. به عنوان مثال توقف و یا تحریر بیش از حد در بین دو مصراع زیر چندان قابل قبول نیست:

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع 
                       سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش

یا به عنوان مثال ، تحریر یا کشش بیجا روی کلمه " گل " یا " گفت " آن را نزد شنونده غیرمسموع می گرداند . این کشش های بیجا ، گاه در برخی از تصانیف معاصر نیز به چشم می خورد که قبح آن بر اهل فن پوشیده نیست و سبب شکست شعر و ترجیح نغمات بر مفهوم اشعار می گردد.

اکثر اساتید گذشته ( طبق صفحاتی که از ایشان موجود است ) شعر را به طور نامفهوم ارائه کرده اند. به طوری که گاهی این تصور پیش می آید که مقصود ، تنها غلتاندن تحریر ها در گلو یا بلند خوانی بوده و پیامی از آواز مستفاد نیست . فرامرز پایور ( آهنگساز و نوازنده سنتور ) در پاسخ به این سوال که سبک خواندن و ادای شعر مرحوم دوامی و اقبال چگونه بود ، گفته است : "از نظر ادای شعری ، به هیچ وجه آنها را نمی پسندم ، چون اصلا شنیده نمی شد که به چه نحو شعر را بیان می کنند . یک نکته ای بگویم : در نواری از دوامی که جناب دوامندی خواندند ، گفتند : " اگر فهمیدید ایشان چه شعری می خوانند یک مژدگانی می دهیم . " یعنی اینقدر شعر نامفهوم بوده . ولی من برداشت دیگری دارم . شاید استادان قدیم منظورشان بیان آواز بوده نه بیان شعر . امروزه توجه زیادی می شود که شعر واضح خوانده شود... در قدیم اهمیتی به واژه و کلمه نمی دادند و آواز مهم بوده ."

دکتر غلامحسین یوسفی در خصوص ادای صحیح کلمات شعر توسط مرحوم بنان معتقد است : " آنچه بنان خوانده ، نشان می دهد وی روح شعر فارسی را خوب درک می کرد و فراز و فرود آواز و زیروبم صدای خود و تحریرها و تکیه ها را با تموّج معانی و ظرایف سخن کاملا پیوند می داده است. به عبارت دیگر با هماهنگ گرداندن صدا و موسیقی با حرکت و تپش درونی شعر و ترانه ، تاثیری شگرف به آوای خویش بخشیده است. کشش و تحریر و وقف و اوج و تاکید و فرود در آواز او بجاست . هیچگاه شنیده نمی شود کلمه ای را بشکند و نابجا درنگ یا شتاب کند ، یا بر سر حروف صامت و انسدادی برای تحریر دادن تلاشی عبث نماید ، یا عباراتی را که با نوای بم سازگارتر است با صوت زیر بخواند و برعکس. در مجموع در آنچه از او می شنویم ، موسیقی و شعر و آواز همگی دارای روحی واحد و همنوا و همگامند ، آن هم در کسوت هماهنگی ظریف و هنرمندانه . به علاوه ، او در عرضه داشتن این کیفیت به ابتکارهایی متنوع و متناسب در هر مورد دست می زد . چندان که تحریرها و زیروبم ها و کرشمه هایی که در آواز اوست ، برای شنونده آشنا ، خود در حد موسیقی و آهنگی زیبا و شعری بلند کشش و ربایش و جلوه و تابش دارد .

فکر کنم با این مطالبی که این بار نوشتم وقتی که به یه آواز گوش می کنید بیشتر تامل می کنید.
مثه همیشه از نظر لطف همه دوستان خیلی خیلی ممنونم.

موفق باشید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 2:44  توسط هادی مجدالاشرافی  | 

خوانندگان قدیم

موسیقیدان ها و مخصوصا خوانندگان مسن امروز نام بسیاری از آوازخوان های قدیم را می برند که در موسیقی استاد بوده اند. از اصفهانی ها «درویش حسن» که شاید گوشه «حاجی حسنی» که نواخته می شود از او باشد. همچنین «میرزا حسن خاکی» بزرگ و میرزا ابراهیم خاکی کوچک و رحیم زری باف و خواجه سفید بود و رحیم خواجویی که در اواخر عمر گوشش سنگین شده بود. همچنین ابراهیم آقاباشی که سید رحیم و نایب اسدالله نی زن و علی خان دهکی «پسر حسین دهکی بازیگر» شاگرد او بوده اند شهرت دارند.
از شهرهای دیگر «خدامراد» که گویند همایون را کسی به آن خوبی نخوانده و مولا موسی رشتی و حسین درشکه چی رشتی و حسن خان فلکی و آقاجان ساوه ای ، استاد جناب قزوینی و حاجی حکیم تهرانی و صادق خان نواب که از غلام بچه های عزیزالسلطان بوده است نامشان جزء خوانندگان خوب برده شده است.
از طبقه متأخرین از سید عسگر کردستانی و شهاب اصفهانی نام می برند. دیگر میرزا حسین ساعت ساز اصفهانی معروف به خضوعی که شغل موسیقی داشته و کار ساعت سازی وسیله تفریحش بوده است. همچنین اسدالله خان خازن الممالکی که با منتظم الحکما نوازنده سه تار مأنوس بوده و صدای گیرنده ای هم داشته و میرزا شکرالله خمسه ای خواننده مخصوص میرزا غلامرضا شیرازی «نوازنده تار» . همچنین سید رحیم ، معاصر سید عبدالرحیم اصفهانی معروف به حبیب شاطر حاجی که در جوانی بیمار و صوتش خراب شده ولی قبلا صوت دلنشینی داشته است. وی با عارف شاعر و تصنیف ساز معروف نیز مأنوس بوده به طوری که آقای علینقی وزیری می گویند او را سال ها پیش در اصفهان دیده اند و حسن سلیقه اش را تحسین می کنند. همچنین جناب دوامندی که چند صفحه از او به یادگار مانده و حسن لحنی معروف به قصاب که چندی پیش درگذشت و حسینعلی نکیسا که تعزیه خوان بوده و در آواز خوانی به سبک مجالس بزم نیز مهارت داشته و چند صفحه هم از او موجود است. غیر از اینها استادان دیگری هم بسیار شهرت داشته اند که از همه معروف تر شیخ محمود خزانه است که گویند مردی بود مستغنی و دارای عفت نفس.

ادامه مکتب تهران

محافلی در تهران پایه گزار و محل رفت و آمد و بحث و فحص راجع به چگونگی موسیقی و قابلیت سازها و چیره دستی نوازندگان و نحوه اجرای گوشه ها وحشو و زواید آن وبازخوانی و یادگیری اصالت کار گذشتگان و اصول و کار سنتی بوده است که بدون آنکه زیر پوشش دولت یا دستگاهی قرار گیرد بر حسب دلخواه و ارزشیابی صاحبخانه ویا سعه نظر و باز بودن درب خانه اش برای هنرمندان آثار و آنچه گذشت به بحث و بررسی گرفته می شد و آنها که جرأت و جسارت راهیابی به این گونه جلسات را داشتند بی پروا پای در خانه می گذاشتند و به هنرنمایی می پرداختند. بدون آنکه برنامه خاصی داشته باشند یا شخص معینی یا هنرمندی بخواهد کاری یا نقشی را از سر غرض و مرض ایفا کند. اما در ارزیابی کلی و جمع بندی نظرات صاحبنظران به بحث اجرایی قطعات و گوشه ها و یا آواز می پرداختند و کمی و کاستی ها را بی ریا و بدون رودربایستی و نظر خاص در مورد کوچک و بزرگ کردن اشخاص بدون پرده پوشی به عیان بیان می کردند و این جلسه ها لبریز از آموزش بود که بزرگانی چون صبا ، طاهرزاده ، حبیب سماعی و حسین خان اسمعیل زاده ، فروتن ، حاج علی اکبر خان شهنازی و عبدالحسین شهنازی - تهرانی - محجوبیها ، اقبال آذر و درویش خان ، عبادی - اسمعیل قهرمانی - شاهزاده هرمزی ، عبدالله دوامی ، علی خان مبشر ، حسن مشحون ، مختاری و بسیاری از بزرگان بدون تعیین و قت و دعوت حضوری و به صرف بزرگ منشی صاحب خانه در آن گرد می آمدند و آنچه حاصل این مجالس علمی بود در حقیقت به منزله آکادمی و محل تحقیق و تنظیم و تصحیح و تنقیح ردیف به شمار می آمد که بسیاری از بزرگان موسیقی امروز و روزگار ما حاصل و دست پرورده این محافل آموزشی و آکادمی بودند که از جمله اند : نورعلی برومند ، استاد علی تجویدی ، مرحوم محمود کریمی و بسیاری از طالبان و پژوهندگان نوجوان که اهل ریاضت و کوشش و تلاش در فراگیری موسیقی بوده اند.

                   
                                  حاج آقا محمد مجرد ایرانی

که به جاست در اینجا یادآور شود که مرحوم «محمود کریمی» تأثیر پذیر و هنرجوی اینگونه آکادمی ها بود که بیش از همه آنچه او در قالب اسالیب آواز فرا گرفت از خوشه چینی و بروز استعداد خود در فراگیری آواز به نظم کشیدن آن از اینگونه محافل بود که مهمترین آن مکتب یا آکادمی خانه پر صدق و صفای مرحوم حاج آقا محمد ایرانی را می توان به شمار آورد که بیش از شصت سال درگوشه ای از تهران ، در کناری از خیابان ژاله امروز و باغچه ای در چهارراه آبسردار واقع گردیده بود که در تهران خلوت و بی سروصدای بیست تا پنجاه سال پیش گوشه دنج و محل امن و خارج از قیل و قال به شمار می رفت و درب این خانه به جز ایامی که به روی مشتاقان و همه اساتید باز بود.

                   
                           شادروان محمود کریمی

آشنایی با این مکتب انس و گوش راز نیوش می خواهد که دقایق و روش های آن را درک کند. مثلا با آنکه مرحوم طاهرزاده و ادیب خوانساری از شاگردان مکتب سید رحیم و پرورش یافته مکتب اصفهان بوده اند ولی بعد از عزیمت واقامت طولانی در تهران هریک در ارائه کلمات و قطعات شعر و با اجربی تحریرها ، تکیه ها ، سکوت ، سکون ها دارای سبک و سلیقه ای خاص بودند. از تحریرهای ریز و طولانی وبه چهچهه های ناموزون و نا بجا گریز داشتند و در انتخاب و اجرای شعر معتقد به روشی عارفانه که بیانگر حالت درونی آن باشد ، بودند.بالاخره چون نوع خوانندگی و تنوع در خوانندگی و اجرای بعضی قطعات ضربی و کار عملی در شیوه و مکتب تهران رایج بود سبک و شیوه خاص آن با آنچه در اصفهان به وسیله مرحوم سید رحیم و شاگردان پر ارجش ارائه می گردید کم و بیش تفاوت های اندکی داشت و این اضافات اندک حتی در بعضی از اسامی گوشخ ها هنوز هم پابرجاست . در روش برداشت و شروع و فرود و ختم آواز تنوع و تفاوت هایی را در اجرای دو سبک یاد شده آشکار می ساخت. سبک و مکتب تهران بدین گونه شهره شد. خاصه از زمان شروع کار رادیو که اجرای ردیف به گونه آزاد و از آغاز تا انجام به علت وقت محدود از یادها رفت و موسیقی ارائه شده از طرف هنرمندان تهرانی به خلاصه گرایی گرایش یافت.

             این غزل در مایه دشتی و عشاق و بیداد خوانده شود

                                                                 محمد حسن رهی معیری

چو، نی به سینه خروشد دلی که من دارم
                                                 به ناله گرم بود، محفلی که من دارم

بیا و  اشک مرا  چاره کن، که  همچو حباب
                                                 به روی  آب بود  منزلی که من  دارم

دل    من    از   نگه    گرم ِ    او      نپرهیزد
                                                 زبرق سرنکشد،حاصلی که من دارم

به خون نشسته ام ازجان ستانی دل ِخویش
                                                  درون سینه بود، قاتلی که من  دارم

زشرم عشق خموشم،کجاست گریه شوق؟ 
                                               که باتوشرح دهدمشکلی که من دارم

رهی ،  چو  شمع   فروزان  گَرَم   بسوزانند 
                                                  زبان ِ شکوه ندارد دلی که من  دارم

در این قسمت هم تعدادی از مطالبی رو که دوستان در موردش توضیح خواسته بودن شرح می دم.

درآمد : در موسیقی ایران ، درآمد به معنای شروع، ظاهر شدن و ورود است. نوارنده یا خواننده ، با اجرای درآمد ، نوع دستگاه یا آواز مربوط را اعلام می کند و در آن داخل می شود. مثلا می گویند: سه گاه را درآمد کرد، یا درآمد سه گاه را نواخت. مفهوم درآمد می تواند در قسمت های دیگر هم باشد. مثلا می توان گفت که گوشه بسته نگار را درآمد کن یا ...

تحریر : صوتی است آهنگین که در اثر گردش سریع هوا از تارهای صوتی پدید می آید. (به تعبیر استاد شجریان مانند تلنگری است که به انتهای حلق زده شود ) تحریر می تواند شکل های بسیار متنوع داشته باشد. تحریر از عوامل سازنده موسیقی ردیف و از ابزارهای مهم در بیان و اجرای هنرمندانه آن است. آموزش تحریرها بخش مهمی از آموزش های ردیف آوازی و فن خوانندگی است. بیان تحریرها ، بنا به آموزش استادان و خلاقیت فردی هنرمند می تواند شکل هایی را داشته باشد که در اصطلاح اهل موسیقی به این شکل ها «ادوات تحریر» می گویند. قدمای موسیقی ایران، بلبل را نمونه تنوع در تحریرها معرفی کرده و تحریرهای موسیقی ایرانی را از صدای این پرنده ساخته اند.
تحریرها دو نوعند : تحریرهای مستقل و دارای جمله کامل و تحریرهای تزئینی. تحریرهای مستقل می توانند از تعدادی تحریر تزئینی تشکیل شوند که اقسام آن عبارتند از : چکشی ، مقطع ، زیرورو ، بلبلی ، غنه ای(تو دماغی) و خرده تحریرها.

گوشه : اجزای تشکیل دهنده دستگاه یا آواز را گوشه می نامند. گوشه، قطعات آهنگینی Melodic Pieces است که در ارتباط منطقی و منظم با یکدیگر قرار گرفته اند و همه آنها با کلیت دستگاه در ارتباطند. گوشه ها به تنهایی استقلالی ندارند، چرا که یا در ارتباط با گوشه های قبل و بعد از خود هستند یا با فرود دستگاه مشخص می شوند. گوشه ها، شکل های تغییر یافته مقام های موسیقی ایرانی در دوران قبل از تشکیل موسیقی دستگاهی هستند.

تیکه یا تکه : تعریف تکه نیز تقریبا همانند گوشه است. با این اختلاف مهم که تکه، نسبت به گوشه، کلی تر و مستقل تر است زیرا هم درآمد دارد و هم فرود.

از همه دوستان هم سپاسگذارم به خاطر لطفی که به من دارن. یه کارم بهتون معرفی می کنم به نام عشق و شب و شیدایی که شامل طرح کلام گذاری بر چند رنگ ایرانی از آثار استادان : درویش خان ، علی اکبرخان شهنازی ، کلنل علینقی وزیری ، غلامحسین بیگجه خانی میشه و با صدای مهیار شادُروان توسط مؤسسه فرهنگی و هنری آوای باربد به بازار عرضه شده.

                                       

                                                    عشق و شب و شیدایی

موفق باشید .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 1:26  توسط هادی مجدالاشرافی  |