X
تبلیغات
-: آواز ایرانی :-

-: آواز ایرانی :-

موسیقی ایرانی

درست خوانی

درست خوانی در آواز ایرانی

تلفظ صحیح کلمات و واژه های شعر، همواره از نکات قابل تامل در آواز ایرانی بوده است. ادبیات ایران با بهره مندی از پشتوانه غنی فرهنگ و تمدن دیرینه خود و نیز امکانات گسترده معنایی در واژه ها و عبارات ، از جمله زبان هایی است که قابلیت هضم زبان های دیگر اقوام و ملل را در خود داشته و همواره در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود ، از این امکان در هرچه غنی ساختتن زبان خود ، بهره جسته است .

درست خوانی ، مقوله ای است که از سه بعد می توان آن را مورد بررسی قرار داد.

نخست ، وضوح و شفافیت کلمات و واژه هاست ، به طوری که شعر کاملا مورد فهم شنونده واقع گردد و در واقع نغمات و الحان ، به یاری معنای شعر ، پیام مورد نظر را به شنونده و مخاطب منتقل می نمایند . (به عنوان مثال ، در شیوه اساتیدی چون مرحوم جلال تاج اصفهانی ، دردشتی و ...) این وضوح و بیان آشکار مفهوم شعر ، از عوامل بایسته و درخور تامل در موسیقی ایرانی به ویژه آواز است.

آن تعداد خوانندگانی که با غلتاندن صوت و نامفهوم نمایاندن ابیات ، سعی در ابراز توانایی های خویش در ادای تحریر های سریع دارند - در صورت بهره مندی از لطف صدا و گیرایی و هزار نکته باریک تر ز مو - تنها لذت شنیدن نغمات و الحان را به شنونده می بخشند و وی را از کفه دوم ترازوی هنر هنر ناب که همان شعر و معنای آنست ، بی نصیب می گذارند.

مشهور است که سید عبدالرحیم ضمن نصایح و رهنمود های خویش به مرحوم تاج اصفهانی ، همواره به این نکته تاکید می ورزید که : " تاج زاده ، اول شعر را تحویل بده ، بعد تحریر بده " چنانکه می بینیم در همین یک جمله کوتاه ، این معنی چقدر لطیف و هنرمندانه تبیین شده است و البته همگی می دانیم که زنده یاد تاج از استادان انگشت شماری است که فصاحت کلام و بیان او زبانزد خاص و عام بوده و همواره شعر ، از آوازشان قابل انفکاک و بهره مندی بود.

نکته دوم در مقوله درست خوانی ، توجه به اعراب صحیح کلمات است که البته عقاید بزرگان در این خصوص متفاوت است. برخی قائل به صحیح خوانی [از حیث اعراب] در هر شرایطی هستند و برخی دیگر نیز می گویند هرآنچه بین توده مردم رایج و پذیرفته است ، زبان ماست و باید به همان تلفظ خوانده شود ، منوط به اینکه معنای دوگانه ای از آن مستفاد نگردد ، به عنوان مثال " کلمه آخر " که با دو اعراب فتحه و کسره دو معنا می یابد . این تمایز معنی زمانی تشدید می شود که معانی با یکدیگر متضاد هم باشند که در این صورت ، لازم است با اعراب صحیح خود ( بدون توجه به آنچه رایج است ) خوانده شود ، مانند فِراق و فراغ.

نکته سوم ، مسئله آکسان و تکیه هاست که در فراز و فرودها چگونه از آن بهره جوییم که به معنای شعر لطمه نزده و یا احیانا کلام را نامطبوع نسازد. از موارد مهم دریافتن این بینش ، انس فراوان و مداوم با دواوین شعرای متقدم و متاخر و فراگیری طریقه بیان صحیح هریک از انواع شعر با اوزان مختلف است . آکسان ها با معنای شعر تواما تحقق یافته و هرکدام در مقام خود به وظیفه خویش عمل می نماید. به عنوان مثال توقف و یا تحریر بیش از حد در بین دو مصراع زیر چندان قابل قبول نیست:

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع 
                       سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش

یا به عنوان مثال ، تحریر یا کشش بیجا روی کلمه " گل " یا " گفت " آن را نزد شنونده غیرمسموع می گرداند . این کشش های بیجا ، گاه در برخی از تصانیف معاصر نیز به چشم می خورد که قبح آن بر اهل فن پوشیده نیست و سبب شکست شعر و ترجیح نغمات بر مفهوم اشعار می گردد.

اکثر اساتید گذشته ( طبق صفحاتی که از ایشان موجود است ) شعر را به طور نامفهوم ارائه کرده اند. به طوری که گاهی این تصور پیش می آید که مقصود ، تنها غلتاندن تحریر ها در گلو یا بلند خوانی بوده و پیامی از آواز مستفاد نیست . فرامرز پایور ( آهنگساز و نوازنده سنتور ) در پاسخ به این سوال که سبک خواندن و ادای شعر مرحوم دوامی و اقبال چگونه بود ، گفته است : "از نظر ادای شعری ، به هیچ وجه آنها را نمی پسندم ، چون اصلا شنیده نمی شد که به چه نحو شعر را بیان می کنند . یک نکته ای بگویم : در نواری از دوامی که جناب دوامندی خواندند ، گفتند : " اگر فهمیدید ایشان چه شعری می خوانند یک مژدگانی می دهیم . " یعنی اینقدر شعر نامفهوم بوده . ولی من برداشت دیگری دارم . شاید استادان قدیم منظورشان بیان آواز بوده نه بیان شعر . امروزه توجه زیادی می شود که شعر واضح خوانده شود... در قدیم اهمیتی به واژه و کلمه نمی دادند و آواز مهم بوده ."

دکتر غلامحسین یوسفی در خصوص ادای صحیح کلمات شعر توسط مرحوم بنان معتقد است : " آنچه بنان خوانده ، نشان می دهد وی روح شعر فارسی را خوب درک می کرد و فراز و فرود آواز و زیروبم صدای خود و تحریرها و تکیه ها را با تموّج معانی و ظرایف سخن کاملا پیوند می داده است. به عبارت دیگر با هماهنگ گرداندن صدا و موسیقی با حرکت و تپش درونی شعر و ترانه ، تاثیری شگرف به آوای خویش بخشیده است. کشش و تحریر و وقف و اوج و تاکید و فرود در آواز او بجاست . هیچگاه شنیده نمی شود کلمه ای را بشکند و نابجا درنگ یا شتاب کند ، یا بر سر حروف صامت و انسدادی برای تحریر دادن تلاشی عبث نماید ، یا عباراتی را که با نوای بم سازگارتر است با صوت زیر بخواند و برعکس. در مجموع در آنچه از او می شنویم ، موسیقی و شعر و آواز همگی دارای روحی واحد و همنوا و همگامند ، آن هم در کسوت هماهنگی ظریف و هنرمندانه . به علاوه ، او در عرضه داشتن این کیفیت به ابتکارهایی متنوع و متناسب در هر مورد دست می زد . چندان که تحریرها و زیروبم ها و کرشمه هایی که در آواز اوست ، برای شنونده آشنا ، خود در حد موسیقی و آهنگی زیبا و شعری بلند کشش و ربایش و جلوه و تابش دارد .

فکر کنم با این مطالبی که این بار نوشتم وقتی که به یه آواز گوش می کنید بیشتر تامل می کنید.
مثه همیشه از نظر لطف همه دوستان خیلی خیلی ممنونم.

موفق باشید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 2:44  توسط هادی مجدالاشرافی  |